پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۲۹ سال اول شماره ۵

مطالب زیر از مهدآزادی پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۲۹ سال اول شماره ۵ نقل شده است.

کشور به یک تحول اساسی نیازمند است
آن روزی که شهرهای قفقاز از ایران منتزع و به روسیه منضم شد دولت تزار آن روز و کمونیست امروز فهمیدند که بنده و شما لیاقت نگهداری خاک آباء و اجدادی خود را نداریم و بویژه وقتی دیدند که ما به گرفتن طلاهای خود قادر نیستیم در استنباط خود راسخ‌تر و مؤمن‌تر شدند.
انصاف کنید که دولت آمریکا این لباس کهنه‌ها و اسبا‌ب‌بازی‌های پلاستیکی را به زور به ما داده است یا تاجرهای بی‌وطن و پول‌پرست ما اینها را وارد کرده‌اند؟!
این فقر عمومی، این رکود بازار، این بی‌پولی عجیب، نتیجه عملیات مشتی دزد و محتکر بازاری است که نفع آنی را به مصالح عالیه مملکت ترجیح داده‌اند و به جای خریدن تراکتور و سایر لوازم کشاورزی و یا وارد نمودن کارخانه، ارز آزاد و دولتی را روی هم ریختند و با پرداخت آن به صاحبان کارخانه‌های آمریکا و انگلیس، سند فقر اقتصادی این کشور را امضا نمودند و امروز که کار از کار گذشته و بازارهای مملکت را اجناس پلاستیکی بی‌مصرف و غیرضروری پر کرده است فریاد اعتراضشان گوش فلک را کر می‌کند.
هم‌میهنان عزیز، برادران ایرانی! بیائید از همین جا جلوی ضرر را بگیریم و برای آینده خود و اطفال خود چاره‌ای بیندیشیم.
بیائید قبل از همه وضع خراب فرهنگ و بهداشت کشور را اصلاح کنیم.
بیائید شهامتی به خرج دهیم و به کسانی که این رشته حیاتی ما را در دست دارند بگوئیم یا شما قادر به اصلاح این کار هستید و یا ترمیم و اصلاح این خرابی از عهده شما خارج است در هر دو صورت شما مرد کار و عمل نیستید و نمی‌خواهید کوچکترین قدمی به نفع جامعه بردارید و اصلاحات اخیر شما که هر سال کتاب عوض کرده و جیب عده‌ای را به نام حق‌التألیف، پر نموده و در نتیجه سطح فرهنگ کشور را سال به سال پائین‌تر برده‌اید نمونه فعالیت و ارزش کار شماست. لطفاً زحمت را کم کنید و میدان را برای ما خالی گذارید.
ما این برنامه فرهنگ را که کارخانه گداسازی است لازم نداریم. ما قصد داریم طرح نو و شالوده تازه‌ای برای فرهنگ این کشور بریزیم.
آقایان! این کشور و مردم این سرزمین به یک تحول اساسی که باید از فرهنگ شروع شود، نیازمند است ولی به مغزهای کرم‌خورده و اسکلت‌های پوسیده شما نیز احتیاجی ندارد. ما می‌خواهیم همگام با دنیای مترقی پیش برویم. ما نمی‌خواهیم در عصر اتم زندگی کنیم ولی ۹۵ درصد مردم این کشور از نعمت خواندن و نوشتن محروم باشند.
ما می‌خواهیم وسیله‌ای فراهم کنیم تا همه کارمندان دولت، میزهای ادارات را ترک کرده و برای کار و کوشش و استفاده از مواهب طبیعت، راه صحراها را در پیش گیرند و یا در کارخانه‌ها با صدای ماشین‌ها تصنیف زنده‌ باد علم و هنر، بخوانند.
این مرام و منظور ماست و در این مورد باز هم با خوانندگان عزیز، حرف‌ها داریم…
… با گفتن اینکه بحرین را فلان شیخ سوسمارخور با اتکاء به نیروی اجانب تصاحب نموده و یا اینکه همسایه جنوبی ما نفت ما را که به منزله خون ملت ایران است، می‌برد و یا شیلات ایران را فلان همسایه شمالی به نازلترین قیمت از دست ما درآورده، چه دردی دوا می‌شود؟
اگر با گفتن و نوشتن، دردی دوا می‌شد دولت افغانستان همسایه عزیز ما مسیر آب رود هیرمند را که برای مردم سیستان یک منبع حیاتی بود به داخل کشور خود برنمی‌گرداند و مردم بدبخت آن سامان را به خاک سیاه نمی‌نشاند!
کسانی که با تاریخ سر و کار دارند این نکته را به خوبی می‌دانند که حقوق کسانی که پایمال شده، مللی که زیر سلطه اجانب، قد خم کرده و فرمان زور را شنیده و دم بر نیاورده‌اند و بالاخره دولت‌هایی که حیات و استقلال سیاسی خود را از دست داده‌اند یک عیب کلی داشته‌اند که آنها را تا لبه پرتگاه سقوط و اضمحلال برده و آخرین روزهای بدبختی آنها را به چشم باطن خود تماشا نموده است و آن عیب جز به بی‌عرضگی و عدم لیاقت، به چیز دیگری تعبیر و تفسیر نشده و نمی‌شود.
بدبختی امروز ما ملت ایران، این است که به کار و زحمت خود ارزشی قائل نیستیم و برای ترقی و تعالی خود حتی به انجام کوچکترین فداکاری‌ها حاضر نمی‌شویم. هر سانحه یا اتفاق بدی که رخ می‌دهد از ناحیه همسایگان خود می‌دانیم و هر اتفاق غیرمترقبه‌ای را که نتیجه‌اش تا اندازه‌ای به نفع ما تمام می‌شود، زائیده قضا و قدر می‌شماریم در حالی که نمی‌خواهیم از قضا و قدر به نفع خود استفاده نمائیم و به عبارت دیگر «مرگ یک بار، شیون یک بار» گفته و خود را برای گرفتن حق‌مان آماده کنیم.
در هر محفلی که باشیم از وضع بد روزگار، از سختی معیشت و هزاران درد بی‌درمان خود می‌گوییم بدون اینکه یک راه چاره هم به گفته‌ها و شنیده‌های خود اضافه نمائیم.
رشوه می‌دهیم و مأمور رشوه‌گیر دولت را به باد انتقاد می‌گیریم، شب و روز دروغ می‌گوئیم و هزاران عمل ناشایست را برخلاف قوانین شرعی و عرفی مرتکب می‌شویم و باز دم از دیانت و اسلام می‌زنیم در حالی که ما را با دین و اسلام و بالاخره با مسلمانی، هزاران فرسنگ فاصله است.
دولت انگلیس برای ما اجنبی است و همان طور که آمریکا و روسیه را برای خود بیگانه می‌شماریم انگلیس را نیز نمی‌توانیم از آنها مجزا بدانیم ولی با این وضع و با دانستن این موضوع، انتظار داریم که آنها برای ما دلسوز باشند و منافع ما را به نفع شخصی و آنی خود ترجیح دهند.
سال‌هاست که دو همسایه دیوار به دیوار و هم‌مرز ما هر وقت مجال و فرصت یافته‌اند چوب حراج این ملک و ملت را به دست گرفته به فکر تقسیم خاک ما و بردن منابع زرخیز ما افتاده‌اند. ولی هر وقت از ناحیه یکی مورد تهدید واقع شده‌ایم به انتظار رسیدن کمک و مساعدت از طرف دیگری نشسته‌ایم.
قرارداد شوم ۱۹۰۷ هنوز در صفحات تاریخ کشور ما منعکس است. خاطره تلخ سوم شهریور ماه ۲۰ هنوز در دل‌ها باقی است. قحطی مصنوعی سال‌های ۲۱ و ۲۲ و ۲۳ را هیچ کس فراموش نکرده و مزه نان سیاه و پر از شن و سنگ‌ریزه هنوز در دهان‌ها باقی و تجسم وضع اسف‌بار دکان‌های نانوائی آن روز برای همه میسر و مقدور است. با این حال هنوز می‌گوئیم بگذار برنامه هفت ساله کشور عملی شود! مهلت بده وام آمریکا به دست دولت ایران برسد! چند روزی صبر کن تا قرارداد بازرگانی ایران و روس، جامه عمل بپوشد! آن وقت ایران بهشت برین خواهد شد و ایرانی مرفه و آسوده زندگی خواهد کرد. زهی تصور باطل! زهی خیال محال!
خاطر مبارک هموطنان عزیز آسوده باشد که این برنامه هفت ساله، پس از هفتاد سال هم که عمر شریف بنده و شما کفاف نخواهد داد به اتمام نمی‌رسید.
دولت آمریکا به خوبی می‌داند که اگر میلیاردها دلار هم به این دستگاه قرض بدهد تمامش لوطی‌خور شده و یک دینار صرف اصلاحات نخواهد شد هر روز بهانه تازه‌ای می‌تراشد و عاقبت پول را هم نخواهد داد.
شما خیال می‌کنید برای دولتی که ده‌ها میلیارد دلار در جنگ کره خرج کرده و می‌کند، پرداخت دویست و پنجاه میلیون دلار به عنوان وام به دولت ایران در مقابل وثیقه‌ای که خواهد گرفت اهمیتی دارد؟!
قرارداد بازرگانی ایران و شوروی را هم چه عرض کنم!
هموطنان عزیز! بنده و شما یک عیب داریم و آن، اینکه هنوز خود را لایق زندگی نمی‌دانیم و بدین جهت نیز نمی‌توانیم از زندگی حظی ببریم. هیچ ملتی مانند ملت ایران، خون دل نمی‌خورد و غم و غصه بود و نبود دنیا را به خود راه نمی‌دهد و با این حال همیشه گرسنه‌تر از ملت ایران و بدبخت‌تر از ایرانی یافت نمی‌شود برای اینکه راه زندگی را پیدا نکرده‌ایم و چون در کوره‌راه‌ها حیران و سرگردانیم هرگز روی سعادت و خوشی را نخواهیم دید.
من و شما فقط و فقط از زندگی، انتقاد خشک و بی‌معنی را چسبیده‌ایم و ول کن معامله هم نیستیم. پیوسته می‌گوئیم انگلیس‌ها به ما بد می‌کنند و هر حمال و بی‌سوادی را برای ما آقابالاسر می‌تراشند.
روس‌ها به کشور ما چشم طمع دوخته‌اند و هر روز به بهانه‌ای سرحدات ما را مورد تجاوز و تهدید قرار می‌دهند.
آمریکائی‌ها هرچه جنس بنجول و لباس کهنه و اسباب‌بازی پلاستیکی و کوفت و زهرمار دیگر دارند، به ما می‌فروشند.
می‌گویم خوب می‌کنند و از این بدتر هم خواهند کرد. اگر غیرت دارید جلوگیری کنید!
ملتی که مشروطه را بدون مطالعه و فقط به امید خوردن کباب پهن و عریض، تحویل بگیرد نتیجه‌اش این می‌شود.
چهل و چند سال است که برای پارلمان این حکومت مشروطه، وکیل انتخاب می‌شود ولی شما حتی برای یک دفعه هم که شده در این انتخابات شرکت نکرده‌اید.
در انتخابات گذشته در همین شهرستان تبریز والی و استاندار وقت، رئیس دفتر خود را که سمت خویشاوندی آقا را نیز داشت و شاید ترکی حرف زدن هم بلد نبود، وکیل کرد و به مجلس شورای ملی ایران فرستاد ولی شما اصلاً نفهمیدید که این آقاپسر، کی بود که با قبول زحمت به سمت وکالت شما مردم تبریز ساحت مقدس مجلس شورای ملی را به قدوم خود مزین فرمود!
.

همچنین ببینید

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۳۲ شماره ۱۱۵

مطالب زیر از مهد آزادی روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۳۲ شماره ۱۱۵ نقل شده است. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.