نماد های تاریخی، فرهنگی، صنعتی و اقتصادی را احیا کنیم ( ۱)

۹

اشاره:
شهر تبریز در طول تاریخ همواره سیمایی پرشکوه در ایران و جهان داشته و درجمع ممالک اسلامی به «قبه‌‌الاسلام» مشهور بوده و عنوان شاهراه و گذرگاه ورود به اروپا را به خود اختصاص می‌داده است.
این دیار کهن اخیرا توفیق یافته از سوی یونسکو به عنوان پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی در سال ۲۰۱۸ انتخاب شود و یک بار دیگر بر اریکه قبه‌الاسلامی تکیه زند.
آنچه در بهره‌مندی بیشتر از این فرصت تاریخی مهم است توجه و نگاه خاص به مقوله گردشگری می‌باشد که نیازمند برنامه‌ریزی علمی و ایجاد انگیزه و جلب همراهی عمومی در میان مردم تبریز است.
یکی از قابلیت‌های بالقوه شهر تبریز در زمینه گردشگری، وجود باغ گلستان است که به خاطر استقرار بر ویرانه‌های گورستان تاریخی گجیل و در برگرفتن مدفن عرفای نامدار به مقبره العرفا اشتهار داشته و از جایگاه والای تاریخی نزد اهالی آذربایجان بویژه شهروندان تبریزی برخوردار می‌باشد.
افسوس از این باغ پرخاطره و رشک‌بر‌انگیز، تنها درختان تنومند سر به فلک کشیده، و منظره‌هایی رقت‌انگیز از تجمع معتادان و بی‌خانمان‌ها دیده می‌شود و حسرتی اندوهناک از آن همه شکوه…
پیشآمد بی‌نظیر و ارزشمند «تبریز ۲۰۱۸» بهانه‌ای به دست می‌دهد تا به متولیان امر یادآوری شود که برای رونق دوباره باغ گلستان از این فرصت تکرارنشدنی استفاده کنند و برای برگرداندن عظمت دوبارۀ این باغ خیال‌انگیز، خلاقانه و توانمندانه تلاش کنند، و با استفاده از داشته‌ها و ظرفیت‌های موجود در احیای این پارک قدیمی بکوشند.
ساماندهی و بهسازی چهرۀ ناهنجار امروزی باغ گلستان با نگاه و رویکردی تازه و تاریخی- فرهنگی به تبریز، به عنوان زادگاه عارف نامدار حضرت شمس تبریزی، و طراحی دوباره الگوهای قدیمی، توسعه بیشتر فضای سبز و ایجاد امکانات رفاهی می‌تواند نگرش مردم و مسافران را نسبت به این باغ فراموش شده زیبا تغییر دهد.
امید که پیش از فرا رسیدن سال ۲۰۱۸ باغ گلستان، این دردانه تبریزی‌ها، تفرجگاه بی‌نظیر گردشگران داخلی و خارجی در قلب تپنده شهر باشد و در سایه سار درختان تنومند، در محیطی آکنده از عطر گل‌های اطلسی و در کنار استخرها و آب نماهای زیبای آن دوباره ترنم گلخنده‌های گوش‌نواز کودکان در فضای آن بپیچد…
این مقاله نگاهی حسرت‌برانگیز به تاریخچه پرشکوه این باغ زیبا دارد…

مرحوم حاج ناظم‌العداله یکی از شهرداران تبریز بود که تلاش کرد محله‌های ناامن را به محلی برای آسایش شهروندان تبریزی تبدیل کند یکی از این محله‌ها «گجیل» نام داشت. گجیل در طول تاریخ تبریز یکی از مبادی هشتگانه ورود به شهر تبریز بود که با برج و باروها و طاق‌های بلند،آوازۀ بسیار داشت.
گجیل در لغت به معنای محل پر ازدحام و شلوغ است. از آنجا که این محله در قدیم استراحتگاه کاروانیان و محل دادوستد میوه، محصولات کشاورزی و ارزاق شهرها و روستاهای پیرامون تبریز بود شاید به این نام خوانده شده است.
براساس طرحی در اوایل دهه ۱۳۰۰ دولت وقت سعی در متمرکز کردن مشاغل ناهنجار اجتماعی و به تبع آن اراذل و اوباش در این محله نمود و در نتیجه گجیل تبدیل به یک منطقه نامطلوب و ناخوشایند شد. در این میان علاوه بر تجمع اشرار در گجیل آنچه که ناامنی این محله را بیشتر می‌کرد گورستان متروک و معروف گجیل بود با آنکه اهالی تبریز به این گورستان به عنوان مقبره‌العرفای شهر تبریز احترام می‌گذاشتند و حرمت زیادی برایش قائل بودند متاسفانه به علت دور از دسترس بودن مامورین، محل تجمع لوطیان و قداره بندها شده بود.
در این اوضاع اسفناک حاج ناظم این شهردار کاردان برای سامان بخشیدن به اوضاع در اندیشه طرحی برای تخریب کامل گورستان و تبدیل آن به باغ برمی‌آید. تعریف می‌کنند که شهرداری وی مصادف بود با سال قحطی و نبود ارزاق و پریشانی و گرسنگی در تبریز. وی که بحران را قبلاً پیش‌بینی کرده بود مقداری گندم و نان برای تامین آذوقه خانواده‌اش تدارک دیده بود وقتی قحطی فرارسید آن را بین فقرا توزیع کرد و دستور داد میوه‌های باغ شخصی خود را در اختیار مردم قرار دهند وقتی خانواده‌اش به او اعتراض کردند گفت: هنگامی که آذوقه موجود تمام شد قحطی هم برطرف خواهد شد. این مرد شایسته با این روحیه، هنگامی که گورستان متروک گجیل را می‌خواست تخریب کند اهالی اعتراض نمودند، وی در پاسخ معترضین گفته بود من قبرستان شما را خراب نمی‌کنم بلکه مرکز شرارت‌ را از بین می‌برم. چند سال بعد که این گورستان متروک به باغ تبدیل شد تبریزی‌ها این ابیات را در کوچه و بازار زمزمه می‌کردند.

آنام منیم چوخ دئدی گئتسین آتام رحمته                هر سوموگونده اونون مین بیر ایکی گل بیته
اولدی دعاسی قبول، قبری اولوب گل تپه               قبیریوه قربان کیشی دور گینه گلزاره باخ**

مادرم بارها می‌گفت، پدر قرین رحمت باشد
از هر استخوانش هزار گل برآید
دعای مادر قبول شد، قبر پدر گلزار گردید
قربانت گردم مرد! برخیز و گلزار را تماشا کن

گورستان متروک گجیل که به گورستان عرفانیه نیز مشهور بود توسط مرحوم ناظم‌العداله تسطیح شد و سپس با پیگیری شهردار بعدی، محمدعلی تربیت بر روی ویرانه‌های آن اولین پارک شهر تبریز ساخته شد.
آن سال‌ها این اقدام شهرداران با بازدارندگی اوباش محلی روبه‌رو بود و گاه به علت سنگ‌اندازی و دخالت‌های آن‌ها ادامه کار دچار ایستایی می‌گردید.
تا اینکه یکی از کهنه افسران که خویشی نزدیکی با استاندار آن زمان داشت با همدستی نیروهای شهربانی به یاری مامورین بلدیه شتافت و با دستگیری و سرکوب معترضین زمینه‌ زدودن آثار به جامانده از گورستان قدیمی گجیل را فراهم نمود و مقدمات احداث اولین پارک عمومی آذربایجان را در مساحتی بالغ بر ۵۲ هزار مترمربع در شهر تبریز فراهم ساخت، این اولین گردشگاه تاریخی تبریز بعد از چندی، در سال ۱۳۰۸ شمسی با نصب سردری مناسب و ساخت استخر بزرگی در وسط باغ به نهایت زیبایی رسید استخری که در آن ماهی‌های قرمز تزئینی پرورش و نگهداری شده و ماهی سفره هفت‌سین بیشتر مردم تبریز از آن تامین می‌گردید. علاوه بر آن گلکاری و آب‌نماها و فواره‌های زیبا، این باغ را در قلب شهر تبریز ماندگار نمود، طراحی وانتخاب محل استخرها و حوض‌های متعددی که توسط درختان و چمن‌ها احاطه شده بودند به گونه‌ای بود که هر بیننده را به وجد می‌آورد.
در اندک زمانی، باغ گلستان با اقدامات زیباسازی متعدد و ‌متنوع تبدیل به تفرجگاهی درخور توجه شد و نه تنها میزبان شهروندان و گردشگران بلکه پاتوق روشنفکران، نویسندگان، شاعران و اندیشه‌مندان برای نشست‌ها و بحث و نقد پیرامون مسائل مختلف روز شد.
وجود امکانات رفاهی و تفریحی از جاذبه‌های مهم این باغ بود. دور استخر بزرگ آن که همواره پر آب و تمیز نگهداری می‌شد کافه بسیار مجللی با صندلی‌های تمیز و میزهایی با رومیزی‌های سفید بود که با ظرافت و آداب خاص، بستنی‌های خوش‌طعم را در ظرف‌های مخصوص شبیه قندان‌های بلورین پایه‌دار توسط گارسون‌هایی که لباس‌هایی سفید و مرتب می‌پوشیدند با رعایت ادب و احترام بر سر میز مشتریان می‌آوردند. قیمت این بستنی در آن سال‌ها دو برابر یک بستنی در بیرون از باغ بود، اما طعم خوش آن و شیوه پذیرایی در این مکان چنان بود که هر گردشگری را مجذوب خود می‌کرد. و در آن سال‌ها، جاذبه‌ای غیرقابل اغماض و مایه ترغیب اغلب بچه‌ها و خانواده‌ها برای رفتن به باغ گلستان بود.
از دیگر جاذبه‌های دیدنی این باغ افزون بر داشتن فضای سبز وسیع، وجود وسایل بازی کودکان همچون چرخ و فلک، قایق سواری، و قطار زیبایی بود که درون چمن‌زارهای سبز می‌رفت و شور و هیجان را به بچه‌ها هدیه می‌داد.
اما افسوس این باغ با تمام زیبائی‌ها و خاطرات خوشی که برای تبریزی‌ها داشت رفته رفته مورد بی‌مهری مسئولین قرار گرفت، ابتدا دیوارهای تاریخی، نرده‌ها و درب ورودی بسیار باشکوه این باغ در اقدامی نسنجیده برچیده شد و سپس استخر میانی وآب‌نماها و فواره‌های مسحورکننده آن تخریب شد و بعد مشخص نگردید با کدام دلیل اسباب‌بازی‌ها و لوازم تفریح کودکان حتی آن قطار خاطره‌انگیز از دامن پر گل و چمن‌زارهای پرعطر باغ گلستان برداشته شد و اینک تنها خاطره‌ای از آن شکوه پیشین باقی مانده است.
با وجودی که بعدها دو سرسره جدید خالی از رونق در باغ گلستان برای کودکان کار گذاشته شد اما به دلیل وضعیت نابسامان و ناهنجار باغ گلستان تعداد انگشت‌شماری از کودکان و خانواده‌هایشان در طول هفته رغبتی و البته بهتر بگویم جرئتی برای حضور در این باغ می داد، نبود آن جاذبه‌های اولیه، آن فواره‌های دلکش و آب‌نماهای فرح‌انگیز و فراهم نبودن امکانات ابتدایی بویژه کاهش پوشش گیاهی و نبود وسایل پرتنوع بازی برای کودکان آن را به ویرانه‌سرایی تلخ برای تجمع افراد ناباب و معتاد تبدیل کرده است.
گویی دوباره زمان به عقب برگشته و باغ گلستان هنوز متروکه‌ای ناامن برای شهر تبریز است. این روزها، شهروندان تبریزی با اندوهی مملو از حسرت، از باغ گلستان یاد می‌کنند، آن باغ بهشت‌آسا که نسیمی خوش و آرام داشت کجاست؟ کجاست آن دلخوشی غروب‌های با خانواده رفتن به باغ گلستان؟…. آن غرورها و شکوه‌ها از دیدن لبخند رضایت مسافران…؟!
ابراز چنین حسرت‌هایی بجاست چون باغ گلستان در طول سالیان دراز همواره مورد توجه شهروندان و مسافران قرار داشت و در گذشته بیشتر شهروندان تبریز، رهگذران و مهمانانی که به تبریز می‌آمدند چون آوازه زیبایی و طراوت این باغ را شنیده بودند پس از گشت و گذار در شهر و خرید از بازار تاریخی تبریز به باغ گلستان می‌آمدند و در این مکان فرح‌انگیز و دلگشا به استراحت و تفریح و شادی می‌پرداختند و خاطره‌ای خوش از تبریز به همراه می‌بردند.
این اولین بوستان به یادماندنی تاریخی، که بی‌گمان نه تنها هر تبریزی که هر آذربایجانی و یا مسافری از استراحت در زیر درختان بلند و تنومندش خاطره‌ها دارند اینک چونان بیمار بدحالی شادابی و سلامت خود را از دست داده و از همه اندوهناک‌تر منظرۀ پاتوق شدن برای افراد ولگرد، ناباب و معتادانی است که نه تنها زیبایی و طراوت را از این باغ گرفته‌اند بلکه نوعی ناامنی و احساس ناخوشایندی به رهگذران القا می‌کنند.
امروز دیگر خانواده‌ها، شهروندان و گردشگران و مسافران به نسبت گذشته بسیار کمتر به این مکان تفریحی روی می‌آورند و اگر یک بار به خاطر شنیدن آوازۀ فرح‌انگیزی این باغ قدم به چمن‌زارهایش بگذارند از دیدن جماعت افسرده و خمارآلوده روی صندلی‌ها، وحشت خواهند کرد گویا دوباره سال‌های حضور اراذل بر خرابه‌های مقبره‌العرفای تبریز زنده شده است.
واقعاً دلیل این همه بی‌توجهی و موضع انفعالی مسئولین شهر به قدیمی‌ترین و اولین بوستان شهر تبریز چیست؟ بوستانی که سالیان دراز به عنوان گردشگاه عمومی، آرامبخش روح‌ و روان شهروندان و مسافران بود باغی که حتی بیگانگان و اشغالگران بیگانه، عظمت و ارزش آن را در بحبوحه جنگ جهانی دوم دریافته بودند و این باغ زیبا را تحت پوشش خانه فرهنگی، محلی برای تبلیغ و جلب توجه مردم به عقاید و ارزش‌های خود ساخته بودند حال چگونه است که ما نمی‌توانیم و شایسته نمی‌بینیم این باغ تاریخی را باغ فرهنگی تبریز کنیم. باغی که یکی از اولین گردشگاه‌های ملی ایران به سبک امروزی است اینک در اثر بی‌توجهی و بی‌مهری از یادها زدوده شده است.
باور نکردنی است این همان گلستان پرآوازۀ ایران باشد وقتی از کنار باغ گلستان رد می‌شوی گویی جزیره اسکان بدکاران است، انسان‌نماهایی پژمرده و چروکیده که در زیر درختان بلند قامت رو به آفتاب دلپذیر دراز کشیده‌اند بی‌خیال حضور دیگران و احساس ذره‌ای واهمه…
این رشک جنان از آغاز تا به امروز، حوادث و رویدادهای تاریخی بسیاری را به تماشا نشسته است همزمان با جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به کشور، در زمان اشغال آذربایجان و تبریز شوروی‌ها باغ گلستان را به عنوان خانه فرهنگی و تبلیغاتی خود مورد استفاده قرار ‌داده و از آن جایی که این باغ هم مشهور و هم مورد علاقه تبریزی‌ها بود عمارت اصلی باغ را اشغال کرده و به نوعی به مقر جاسوسی خود تبدیل کرده بودند.
در آن سال‌ها تبریزیان غیور از اینکه اولین و زیباترین پارک ملی آنها در تصاحب بیگانگان باشد بسیار ناخرسند بودند. روزنامه مهدآزادی که به این فتنه‌گری‌های ارتش شوروی پی برده بود بارها خواهان تخلیه بیگانگان و یا بستن درهای عمارت باغ گلستان شده بود.
هنگامی که تخلیه این باغ در سال ۱۳۳۰ قطعی می‌شود، روزنامه مهدآزادی نیز از این عمل هوشمندانه شهرداری سپاسگزاری می‌کند و می‌نویسد:

خانه فرهنگ شوروی عمارت باغ گلستان را تخلیه کرد
ده سال بود که برخلاف میل اهالی تبریز عمارت باغ گلستان به نام خانه فرهنگ ایران و شوروی اشغال شده بود روز جمعه ساعت ۵ بعد از ظهر از طرف شهرداری تحویل گرفته شد.
ما از این عمل خیر که رئیس محترم شهرداری و سایر اولیای امور انجام دادند تشکر می‌نمائیم که دست بیگانه و بیگانه‌پرستان را از مداخله نامشروع کوتاه کرده‌اند.
(مهدآزادی، یکشنبه ۱۶ تیر ماه، سال ۱۳۳۰، شماره ۳۳ )

ادامه دارد

Leave a Reply

Your email address will not be published.