سه‌شنبه اول بهمن ۱۳۳۰ سال دوم شماره ۵۳

مطالب زیر از مهد آزادی سه‌شنبه اول بهمن ۱۳۳۰ سال دوم شماره ۵۳ نقل شده است.

دانش‌آموزان دبیرستان تربیت چگونه با خرید اوراق قرضه ملی چشم بیگانه‌پرستان را کور کردند
روز پنجشنبه صحن بانک ملی تبریز شاهد مهیج‌ترین احساسات دانش‌آموزان بیداردل این شهرستان بود.
هنوز چند دقیقه‌ای از ساعت ۱۲ ظهر نگذشته بود که درب‌های بانک به علت سپری شدن وقت قانونی به روی مراجعین بسته شد ولی موقعی که صفوف دانش‌آموزان با احساسات شدیدی در مقابل درب آهنین بانک قرار گرفت کارمندان مربوط مجدداً به پشت باجه‌های خود رفته و درب بانک را به روی نونهالان خونگرم و وطن‌پرست باز نمودند.
عده‌ای از دانش‌آموزان دبیرستان تربیت که هر یک کتاب‌های کلاسی خود را زیر بغل داشتند با صفوف منظم که پشت سر آنها رئیس دبیرستان و عده‌ای از دبیران قرار گرفته بودند وارد صحن بانک ملی گردیدند. اینها برای امضای سند شرافت و ملیت خود ظهر ساعت ۱۲ وارد صحن بانک شدند آری اینها که رجال آینده این کشور را تشکیل خواهند داد می‌خواستند به دنیا بفهمانند که ایرانی با همه گونه مصائب و فقر می‌سازد ولی زیر بار ننگ بیگانه نمی‌رود.
پس از اجتماع دانش‌آموزان در صحن بانک شادیور که یکی از دانش‌آموزان بود در میان احساسات بی‌پایان رفقای خود چند بیت شعری خواندند و سپس مصطفی شعار دبیر دبیرستان تربیت سخنرانی مهیجی بدین مضمون ایراد نمودند که هر لحظه با کف زدن ممتد جمعیت و هورای دانش‌آموزان قطع می‌شد.
ای خوش آن روزی که ما نیروی ایمان داشتیم
پیش راه خود چراغی بس فروزان داشتیم
این چنین افسرده و بی‌حال کی بودیم ما؟
کی چنین روحیه ترسان و لرزان داشتیم؟
از جنوب و از شمال ار بود ما را دشمنان
نه امید از این یکی نه بیم از آن داشتیم؟
در قبال مشکلات و ناروائی‌های دهر
جد و جهد و پشتکار و صبر و ایمان داشتیم
همشهریان محترم! دانش‌آموزان!
می‌دانم اکثر شماها از ثروت مادی محروم و خانواده‌های شما به پول‌های جزئی هم محتاجترند می‌دانم که شما دانش‌آموزان عزیز در این چند سال ده شاهی و یک ریال‌های خود را پس‌انداز کرده تا شاید روز حاجت به کار آید برای چه اینجا گرد آمده‌اید؟ چرا پس‌اندازهای خود را برداشته و در اینجا بر یکدیگر سبقت می‌جوئید؟ و می‌خواهید به دولت ملی خود قرض بدهید؟ آیا امروز را روز حاجت و روز فداکاری تشخیص داده‌اید؟
آری دانش‌آموزان عزیز که رجال آینده کشورند و یقین دارند که فردا این امانت گرانبها استقلال ایران به دست آنان سپرده خواهد شد امروز را روز حاجت دانسته و پول‌هائی را که شاید برای خرید لباس در سال جدید یا برای خریدن لوازم دیگر جمع‌آوری کرده بودند امروز خرید این اوراق را بر همه چیز ترجیح می‌دهند.
من در محیط دبیرستان شاهد احساسات پاک شما بودم که چگونه در نام‌نویسی برای خرید اوراق قرضه ملی بر یکدیگر سبقت می‌جستید؟ همین در میان این دانش‌آموزان دبیرستان تربیت دو برادر در کلاس هفتم که می‌خواستند دو نفری یک برگ از اوراق قرضه ملی خریداری نمایند ولی من خود دیدم برادر کوچک برخاست و اظهار کرد من حاضرم در راه ایران
عزیز در راه حکومت ملی جناب آقای دکتر محمد مصدق یک ریال‌های خود را که برای روز سختی پس‌انداز نموده و بالغ بر صد ریال است یک برگ به تنهائی خریداری نمایم و بدینوسیله برادر بزرگ و همچنین سایر همکلاسان عزیز خود را به خریدن چند برگ از این اوراق تشویق نمود من نمی‌دانم چگونه از شما دانش‌آموزان تشکر نمایم؟
کجاست آن ثروتمندانی که در این آب و خاک زندگی کرده و آن همه ثروت را فراهم آورده‌اند؟
کجاست آن مالکینی که بیشتر خاک ایران را به خود اختصاص داده‌اند ای اشراف! ای اعیان! ای تجار! بیائید برای خدا برای وطن برای ایران عزیز از این دانش‌آموزان معصوم از این پیرزنان گوژپشت از آن حمال‌ها و کارگران سرمشق گیرید و شما هم دین خود را در راه ایران ادا نمائید.
واقعاً خجلت‌آور است که جماعتی میلیونر در کشوری شاهد و ناظر صمیمی‌ترین و پاکترین احساسات تمام مردم مملکت باشند و ببینند که از باربر بازار تا شاگرد نجار هر یک صد ریال یا بیشتر پس‌انداز زندگی خود را در راه قرضه ملی نثار می‌کنند. آن وقت اینها به جای این که وطنشان را با بذل قسمتی از مال خویش از فشار اقتصادی اجنبی برهانند مثل مردم‌های بی‌روح به این غوغای عظیم ملی می‌نگرند. اکثر ثروتمندان ایران تاکنون کوچکترین کمک مؤثری به این رستاخیز تاریخی نکرده و هیچ کدام شوق و رغبت قابل توجهی در کارهای عمومی از خود نشان نمی‌دهند. هرچه شده از همت و غیرت ملت، از کمک افراد معمولی، از حمایت مردم کوچه و از مساعدت دانش‌آموزان بی‌بضاعت و طبقه سوم بوده است که متحمل محرومیت‌ها و بدبختی‌ها و مصائب بی‌سابقه و رقت‌بار بوده و هستند.
توده ایرانی قیام کرد و دست غاصب اجنبی را کوتاه و لانه‌ها و آشیان‌های غارتگر را که آخرین ملجاء و پناهگاه اجانب بود از خانه آباد و اجلاد خویش ویران ساختند.
آیا ملاکین عمده و آنهائی که سال‌های متمادی از نعمت‌های کشور استفاده و لذت برده‌اند کجا رمیده‌اند که جزئی‌ترین مساعدتی به جنبش ملی نمی‌کنند؟ بلکه در مقابل صفوف متحد ما رخنه و شکاف وارد کرده و دیگران را از جهاد مقدس از بذل مال منع می‌نمایند.
بگذار ملت ما تا آخرین لحظه شاهد فجایع و خوش‌گذرانی‌های شما باشند و به عوض شما افراد بی‌چیز پول نان خود را قرضه ملی خریداری کنند. خواهد رسید روزی که همین ملت شما را به محاکمه کشیده و محکومیت و اضمحلال شما را به عالمیان اعلام دارند.
هموطنان عزیز برادران دینی هنگامی که گریه‌های صادقانه زنان را در مقابل شعب بانک ملی شنیدم ایمان و اعتقادم به پیروزی و فتح نهائی ملت رشید و غیور ایران که این چنین مادران فداکار در میان خود پرورش داده است بیشتر شد و پیش خود گفتم که ای کاش یک موی این زنان غیرتمند در تن ثروتمندان غافل و بی‌خبر این مرز و بوم بود چطور شما رضایت می‌دهید که میلیون‌ها ثروت در سرزمینی اندوخته باشید که یک دینار برای استقلال و آزادیش مساعدت نکنید. اگر ایران به دست ایرانی اداره نشود اگر اجنبی حریص و منفعت‌پرست بتواند به تحریکاتش ادامه دهد. اگر هرج و مرج بر اثر ضعف بنیه اقتصادی خانه ما را فرا گیرد آیا شما از این همه ثروت و نقدینه و ملک و باغ خود کمترین استفاده را خواهید برد؟ آن وقت روزی است که شما و اولاد و کسان شما را به اسارت و غلامی خواهند برد.
ای پولداران! من برای شما ابلاغ می‌کنم اگر شما امروز حاضر نشوید در این دقایق حساس به کمک میهن خود بشتابید و خطر را درک کنید دیگر تعارف و التماس را باید با شما کنار گذاریم و از راه دیگر از طریق قوانین خیلی شدید شما را به خود آوریم و پیش از آن که مملکت را به خطر اندازیم به شما بگوئیم که اقلاً به قدر یک حمال باغیرت و به اندازه یک رختشوی صاحب همت و برابر یک پیرمرد خدمتکار به مرز و بومی که همه چیز خودتان را از آنجا پیدا کرده‌اید اینک دو مساعدت نمائید.
پاینده باد استقلال و عظمت ایران
برقرار باد حکومت ملی جناب آقای دکتر محمد مصدق
پس از ختم سخنرانی آقای الستی رئیس دبیرستان با چند دسته از اوراق قرضه که بالغ بر ۲۱۱۰۰ ریال می‌شد وارد صحن بانک ملی شده و با فریاد و غریو زنده باد دکتر مصدق قهرمان خاور میانه و کور باد دشمنان ملت و بیگانه‌پرستان از ایشان استقبال به عمل آمد ولی قرار شد که اوراق را در دبیرستان بین محصلین پخش نمایند و ساعت یک و ربع بعد از ظهر با دادن شعارهای ملی که حاکی از احساسات درونیشان بود از صحن بانک خارج شده و در بین راه مردم را برای خرید اوراق قرضه ملی تشویق می‌نمودند و وقتی که می‌خواستند از بازار امیر عبور کنند احساسات مردم جلو این دانش‌آموزان وطن‌پرست را گرفت.
آقای شعار خطاب به بازرگانان و اصناف گفتند آقایان اینها که می‌بینید نوباوگان شما هستند که امروز سرافراز و شادان از بانک مراجعت می‌کنند زیرا اینها دین خود را به میهن ادا کرده‌اند اینها ده شاهی‌ها و یک ریالی‌های خود را که برای روز مبادایشان جمع‌آوری کرده بودند برای دولت دکتر مصدق تقدیم کرده‌اند که دست اجانب را از میهن ما کوتاه کنند اکنون وظیفه شماست وظیفه شما افراد شریف ایرانی است که به تأسی از نوباوگان خود دکتر مصدق را که امروز دنیای شرق به وجود او افتخار می‌کند یاری کنید.
ر

Leave a Reply

Your email address will not be published.