اردبیل خاستگاه اندیشۀ شکل‌گیری نخستین دولت شیعی در جهان (۵)

قسمت پنجم                  کار تحقیقی از: سیدمسعود پیمان * و  یلدا رنجبر خراسانی**

در مجموع خانقاه اردبیل در طی این سال‌ها به نقطه اتکا روحی و اخلاقی برای عموم و خواص درآمد و در اندک مدتی توانست با پشتیبانی همین ارادتمندان خانقاه، دولت شیعی متمرکز را در سراسر ایران ایجاد کنند.
شاه اسماعیل؛ بنیانگذار دولت شیعی
اسماعیل میرزا، ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینى، فرزند سلطان حیدر و نواده دخترى اوزون حسن آق‌قویونلو بود. که در «۸۹۲ق/۱۴۸۷م» در اردبیل دیده به جهان گشود.
وى پس از کشته شدن پدرش، سلطان حیدر «۸۹۳ ق/۱۴۴۸م» در جنگ با یعقوب بیگ آق‌قویونلو و متحدش فرخ یسار شروانشاه، به همراه برادرانش در حصار اصطخر زندانى شد. (عالم آراى عباسى، ص ۳۲؛ جهانگشاى خاقان، صص ۴۴ – ۴۶)
رستم بیگ آق‌قویونلو در «۸۹۸ ق/۱۴۹۳م» فرزندان حیدر را از زندان آزاد ساخت (حبیب السیر، ج ۴، صص ۴۳۹ – ۴۴۰) و آنان را به تبریز فرا خواند.
در پى کشته شدن سلطان على، برادر بزرگتر اسماعیل در نبرد با رستم بیگ، یاران و مریدان، اسماعیل میرزا را که در آن هنگام کودکى شش ساله بود، با اجازه مادر از اردبیل به گیلان «لاهیجان» بردند.
در گیلان، کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت و نگهداری او نهایت همت را گماشت و اسماعیل پنج سال در آنجا ماند و با مراقبت‌هاى شمس‌الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. (احسن التواریخ، ص۹؛ جهانگشاى خاقان، صص۶۴-۶۷) افزون بر این، در این مدت، زیر نظر هفت تن از اعیان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت. (جهانگشاى خاقان، ص ۵۷)
اسماعیل با آن که هنوز کودکى خردسال بود از جانب مریدان پدر، صوفى اعظم، مرشد کامل و شیخ و سلطان محسوب مى‏شد و حتى او را به عنوان شاه تلقى مى‏کردند. رستم بیگ چند بار فرستادگانى به طلب دو کودک شیخ حیدر به گیلان فرستاد و هر بار، کارکیا، فرستادگان او را با عذرهاى عاقلانه عودت مى‏داد.
رستم گمان مى‏کرد ابراهیم هم در گیلان است و از جستجو کردن او و مادرش در اردبیل غافل ماند. اما اسماعیل که در همین سال‌هاى خردسالى در دستگاه کارکیا آزموده شده بود، به تدریج از اعتقاد غلات که وى را مظهر الهى تلقى مى‏کردند فاصله گرفت و آن گونه که به بعضى ونیزی‌هاى مقیم ایران در آن ایام گفته شد، از این که یاران وى را به چشم خدایى بنگرند اظهار نفرت مى‏کرد.
این که شمه‏اى از این دعوى الوهیت در اشعار ترکى او هست، اگر جعلى و ساختگى نباشد، ممکن است مبنى بر مصلحت وقت و ضرورت تسلیم به اعتقاد مریدان باشد که بدون آن، جانبازى آنها در حق شیخ و مرشد جوان غیر ممکن مى‏شد.
این مریدان در گرماگرم هنگامه کارزار، عنایت این شیخ و مرشد را حامى‏و حافظ خود مى‏دانستند و «قربان صدقه» او مى‏رفتند. در واقع شیخ اوغلى خردسال که نزد مریدان مظهر الوهیت و صوفى اعظم بود، وقتى به تشویق و الزام مریدان در محرم «۹۰۵ ق / اوت ۱۴۹۹ م» به قصد تسخیر ولایات ایران به حرکت درآمد، هنوز تا حدى آلت دست و اغراض سرکردگان قزلباش بود و سیزده سال بیش نداشت.
اختلافات خانوادگى بازماندگان اوزون حسن که قلمرو او را تجزیه کرده بودند، براى اعلام خروج دین حق از سوى اسماعیل میرزا، فرصت مناسبى قلمداد شد.
در اردبیل، شیخ جوان، بقعه و خانقاه صفوى را زیارت کرد و از دیدار مادر و برادر خرسندى یافت. چندى بعد براى مقابله با دشمنان که الوند بیگ آق قویونلو و فرخ یسار شروانشاه از آن جمله بودند، همراه یاران خویش به نواحى قراباغ و وان عزیمت کرد.
در بین راه عده زیادى از صوفیان جانسپار دیگر از حوالى سیواس و ارزنجان به وى ملحق شدند.
اسماعیل به دنبال مشورت با یاران، حمله به شروان و کشیدن انتقام خون پدر را از فرخ یسار پیر بر هر کار دیگرى مقدم داشت و با هشت هزار تن از صوفیان جنگجوى و جان‌نثار که در موکب خویش داشت عازم شروان شد.
در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار مرد جنگى که با او همراه بود، مغلوب و کشته شد. (۹۰۶ق/۱۵۰۰م؛ جهانگشاى خاقان، صص۱۱۹و۱۱۳)
اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آن که وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت.
در حدود نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب و پراکنده ساخت «۹۰۷ق/۱۵۰۲م» و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. (تاریخ جهان آرا، صص ۴۶۵ – ۲۲۶؛ لب التواریخ، صص ۳۹۴ – ۳۹۵)
رسمیت دادن دولت شیعی در سراسر ایران
شاه اسماعیل با اعتقادات شیعی و با پشتیبانی کامل قزلباش‌ها مذهب تشیع را که بیش از همه فرق اسلامی دارای پویایی ذاتی بود در سراسر قلمرو خود رسمیت داد.
قدرت صوفیان و تهدید تبراییان تبرزین به دوش پادشاه صفوى که او را در آن ایام صوفى اوغلى مى‏خواندند، هر گونه مقاومت جدى ضدشیعه را از جانب اهل تبریز غیرممکن ساخت.
در تاریخ ایران اسلامى، این یک نقطه عطف و یک تحول بود و تحقق یا عدم تحقق آن به تصمیم و تهور یکى از دو طرف ماجرا بستگى داشت و این اوصاف در بین مخالفان اسماعیل میرزا وجود نداشت.
فاتحه قهار بعد از وارد شدن به تبریز در یک روز جمعه، به خطیب شهر در مسجد جامع تبریز امر کرد که خطبه اثنى عشرى بخواند. در هنگام اذان، عبارت اشهد ان علیا ولى‌‌ا…، و حى على خیر العمل که شعار شیعه بود و طى قرن‌ها تقریبا جز در عهد آل‌بویه و سربداران در مسجد هیچ شهرى از مأذنه به گوش نخورده بود برای اولین بار زمزمه شد.
ادامه دارد

Leave a Reply

Your email address will not be published.