درختی که نماد آرامگاه غریبه ای است آشنا

چندی پیش دیداری داشتم با دوست عزیزی که دانش آموخته تاریخ
می باشد، در ضمن گفت وگو به نمایشگاه کتابی که در مجتمع تجاری اطلس واقع در میدان شهید بهشتی (چهار راه منصور سابق) دایر شده بود اشاره نموده و گفت کتابی در آنجا مشاهده کرده در ارتباط با هوارد باسکرویل که به نظرش ناآشنا آمده و تا حالا جائی آن را ندیده بود.
این موضوع حس کنجکاویم را برانگیخت و با مراجعه به آن نمایشگاه، کتاب مذکور را یافته و آن را خریدم. عنوان کتاب «باسکرویل و انقلاب ایران» می باشد که به قلم علی کمالوند بروجردی به صورت رمان تاریخی تالیف و در سال ۱۳۳۶ خورشیدی به چاپ رسیده است و اینک به کوشش سعید کیانام تجدید چاپ و نشر پیدا کرده و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
کتاب مذکور هر آنچه که از قبل در مورد هوارد باسکرویل در ذهنم انبار شده بود را به خاطرم آورد، نمی دانم چه حسی برایم دست داد که حالت عجیبی پیدا کردم …

  wسخن کنسول آمریکا در تبریز که به باسکرویل می گفت شما به عنوان معلم تاریخ به تبریز آمدید، تبعه آمریکا هستید، حق دخالت در سیاست داخلی ایران را ندارید …. و یا تذکرات رئیس مدرسه مموریال که باسکرویل در آنجا به معلمی اشتغال داشت، همچنین همسر کنسول آمریکا که مکررا از باسکرویل می خواستند از صف مشروطه خواهان خارج شده و در این مسئله دخالت نداشته باشد و آنگاه پاسخ قاطع هوارد باسکرویل که به آنها می گفت درست است که من تبعه آمریکا هستم ولی یک انسان نیز می باشم. من نمی توانم این فاجعه انسانی را تماشا کنم و بی تفاوت و خونسرد در کنار آن آرام بگیرم …. اگر لازم باشد از معلمی مدرسه مموریال استعفاء داده و پاسپورت آمریکایی خود را نیز پس می دهم ولی از یاری به این مردم بپاخواسته برای کسب آزادی دست بر نمی دارم، تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست، در گوشم طنین انداز شدند.
ناخود آگاه پرسیدم اینک باسکرویل های آمریکایی کجا هستند؟! تا از دولت و حاکمان آمریکا بپرسند مگر نمی گفتید آمریکائی ها حق دخالت در سیاست داخلی ایران را ندارند، پس چرا علیه دکتر محمد مصدق نخست وزیر قانونی ایران کودتای ۲۸ مرداد (سال ۱۹۵۳ میلادی) را راه انداختید؟! چرا به ویتنام لشکرکشی نموده و حتی جوانان خود را نیز به کشتن داده و مادران آمریکایی را هم داغ دار کردید؟! چرا در شیلی علیه آلنده رئیس جمهور قانونی آن کشور کودتای ژنرال پنوشه را که جنایت علیه بشریت را مرتکب می شد همراهی کردید؟! و ده ها چراهای دیگر؟؟؟
و آنگاه به خود گفتم آمریکای فعلی آن آمریکایی که جرج واشنگتن و همراهانش انقلاب راه انداخته و برای کسب آزادی و استقلال با انگلیسی ها جنگیدند و آمریکای آزاد را بنا نهادند نیست . هوارد باسکرویل از اعقاب آزادیخواهان آمریکا همچون جرج واشنگتن ها و ابراهام لینکلن ها که تبعیض نژادی و برده داری را ملغی نمودند می باشد، این سیاست سردمداران کاخ سفید است که تحت فشار قدرت‌های شیطانی تغییر کرده و با دلارهای
خون آلود، دنیا را جولانگاه خود قرار داده و به سینه فرماندهی که فرمان سرنگونی هواپیمای مسافری را داده، نشان افتخار نصب می کنند.
روسیه شوروی نیز برخلاف ادعاهای تو خالی همین خط را دنبال می کرد و بارها تانک ها و زره پوش های نظامی خود را وارد کشورهای به اصطلاح مستقل اروپای شرقی نموده و رعب و وحشت می آفرید. چنانچه شهر برلین را با دیوار بتنی تقسیم نموده و هر روز جنایت جدیدی مرتکب می شد.
دلم خیلی گرفت و مصمم شدم آرامگاه آن شهید غریب را که در تبریز می باشد شناسایی و ضمن تهیه عکس جدید و آشکاری از حال و روز قبر آن آزادمنش از او بپرسم این چرخش ۱۸۰ درجه ای سیاست آمریکا چرا و از کجا ناشی شد؟ آیا سرنوشت کلیه انقلابات مردمی همین است که پس از مدتی و شاید در نسل های بعدی، وارثان قدرت که زحمت و رنجی را برای رسیدن به حکومت متحمل نشده اند قطار انقلاب را که می بایست در خدمت مردم باشد بخاطر منافع شخصی و گروهی از ریل خود خارج نموده و به عبارت دیگر خوی حاکمان مستبد قبل از انقلاب به شکلی جدید در آنها ظاهر شده و سرمست از قدرت، تلاش ها، جان فشانی ها و ایثار پدران را
بی ثمر می کنند؟!d
برای اینکه سخن به درازا نکشد نخواهم نوشت که چه مراحلی را طی نموده و حوصله و خویشتن داری به خرج داده و توانستم منِ تبریزیِ علاقه مند به تاریخ معاصر، عکسی را که ملاحظه می فرمائید تهیه نمایم فقط همین قدر بگویم به رغم پیگیری های مستمر، دسترسی به آن آرامگاه مدت یک ماه به طول انجامید که باید مورد عنایت مسئولینی که می خواهند در سال ۲۰۱۸ میزبان جهانگردان در پایتخت جهانگردی کشورهای اسلامی باشند قرار گیرد.
آرامگاه هوارد باسکرویل بدون تابلو راهنما در گورستان آشوریان، واقع در انتهای خیابان شریعتی جنوبی جنب شرکت گاز استان قرار دارد. اگر بگویم درخت کهن سالی پاسدار و نماد آرامگاه باسکرویل گردیده است سخن به گزافه نگفته ام زیرا وقتی وارد این گورستان تاریخی می شوید با اینکه پس از سال ۲۰۰۰ میلادی نیز از فوت شدگان آشوریان در آنجا دفن گردیده اند ولی با محوطه ای متروک، درهم و برهم که سنگ قبر اکثر قبور از جا کنده شده و در جائی نامتعارف تلنبار شده است روبرو می شوید. البته همانطور که گفتم قبر باسکرویل معلم جوان آمریکایی از آنجا که تاب تحمل مرگ کودکان و زنان و سالخوردگان گرسنه را نداشته، برای شکست محاصره تبریز و رفع قحطی به یاری مجاهدین مشروطه خواه برخاسته و در راه کسب آزادی برای مردم مظلوم شهید گردیده است فقط می تواند به اذن خداوند متعال حفظ شده باشد که جای تامل دارد.
این آرامگاه، بارها جهانگردان و استادان تاریخ و علوم بین الملل از اقصی نقاط دنیا از هموطنان آمریکایی او گرفته تا اروپایی را به تبریز کشانده است که جا دارد میزبانان پایتخت جهانگردی کشورهای اسلامی در سال ۲۰۱۸ آنچه که شایسته این آرامگاه است را از آن دریغ نکنند.
چنانچه خواستار اطلاعات بیشتری در مورد هوارد باسکرویل آمریکایی هستید بخوانید :
هوارد باسکرویل ۱۰ آوریل سال ۱۸۸۵ میلادی در شهر پلاته شمالی ایالت نبراسکا ایالات متحده آمریکا در یک خانواده کاملا مذهبی که پدر بزرگ، پدر و چهار برادرش کشیش بودند متولد شد، خانواده اش قبل از اینکه هوارد وارد دانشگاه پرینستون شود به بلک هیلز واقع در ایالت داکوتای جنوبی که از نقاط سردسیر ایالات متحده آمریکاست نقل مکان یافتند. هوارد پس از اتمام دوره کالج در سال ۱۹۰۳ وارد دانشگاه پرینستون شده، دروس اصلی او در دانشگاه عبارت بودند از : مذهب، رویه قضایی و دولت متکی بر قانون اساسی. او در سال ۱۹۰۷ از دانشگاه پرینستون فارغ‌التحصیل گردید.
باسکرویل علاقه مند به کسب تجربه در یک زبان و فرهنگ دیگر بود از این رو موفق شد برای تدریس تاریخ در مدرسه آمریکایی مموریال واقع در تبریز که توسط کشیش های پرسبیتری یکی از شاخه های پروتستان اداره می شد قرارداد دو ساله را بدست آورده و به ایران اعزام شود. موقع خداحافظی از خانواده که با شور و شوق همراه بود مثل تمام انسان ها هیچکدام فکر نمی کردند که این سفر بازگشتی ندارد.
هوارد باسکرویل جوان، با آرزوهایی که در دل می پروراند ابتدا با کشتی از آمریکا به انگلستان آمده و پس از توقف کوتاهی از آنجا راه ایران را پیش گرفته و در اوایل پائیز سال ۱۲۸۷ خورشیدی مطابق با سال ۱۹۰۸ میلادی در بحبوحه قیام مردم تبریز علیه کودتای محمدعلیشاه که طی آن مجلس شورای ملی به توپ بسته شده بود و ناآرامی های ناشی از آن وارد تبریز شد و در مدرسه مموریال که در منطقه ارمنی نشین تبریز (محل فعلی هنرستان دخترانه توحید در خیابان شریعتی جنوبی) واقع بود استقرار یافت. بلافاصله کار خود را با تدریس تاریخ اروپا بالاخص تاریخ انقلاب کبیر فرانسه شروع کرد ولی بعدها
بنا به درخواست تعدادی از شاگردان کلاس های بالا و معلمان علاقه مند مدرسه از جمله سید حسن شریف زاده معلم ادبیات عربی، و موافقت دکتر ویلسون مدیریت مدرسه، درس حقوق بین الملل را نیز تدریس کرد.
با توجه به اینکه هوارد باسکرویل در همان مدرسه مموریال در قسمتی که اختصاص به سکونت مسئولین و معلمان آمریکایی مدرسه داشت زندگی
می کرد با خانواده دکتر ساموئل ویلسون مدیر مدرسه آشنایی پیدا کرده و بعدها با دختر بزرگ او نامزد شد.
او به رغم اینکه با زبان های فارسی و ترکی آشنایی نداشت ولی توسط مترجمان خود از جمله رضازاده شفق یکی از محصلین توانست با شاگردان خود ارتباط صمیمانه‌ای برقرار نموده و با آنها دوست شود. لذا خیلی زود توسط همکاران و دوستان آمریکایی و بالاخص ایرانی در جریان قیام مشروطه خواهی مردم تبریز قرار گرفت.
کشته شدن نابه‌هنگام سید حسن شریف زاده از رهبران و ناطقین با نفوذ انقلاب مشروطه که از دوستان صمیمی و نزدیک هوارد بود موجب تاثر و آزردگی شدید روحی او گردید که در کشیده شدن او به صف مشروطه خواهان بسیار موثر بود.
هوارد باسکرویل هر روز بیشتر از روز قبل تحت تاثیر قیام آزادیخواهی مردم تبریز قرار گرفته و شیفته آن می شد بطوریکه دیگر در سر کلاس، آن معلم سابق نبود، در بیرون از کلاس هم آن آدم سابق نبود. با شاگردانش از انقلاب آمریکا و مبارزات استقلال طلبانه جرج واشنگتن و همراهانش علیه استثمار و استعمار انگلیس که مدت پنج سال بطول انجامید و نهایتا منجر به استقرار حکومت و دولت مستقل و آزاد آمریکا گردید و مردم سرود آزادی را سردادند صحبت می کرد. و از قرارداد استعماری ۱۹۰۷ سن پترزبورگ که با تبانی روسیه تزاری و انگلیس منعقد شده و به موجب آن ایران را بین خود تقسیم نمودند شدیدا انتقاد نموده و مخاطبان خود را به تهییج در آورده و می گفت باید همه ملت ایران از مردم تبریز پیروی کرده و از آزادی خود دفاع کنند. حتی من معلم و شما محصلین باید به یاری آزادیخواهان بشتابیم. در این راستا از آنجا که دوره خدمت سربازی را در آمریکا گذرانده بود شروع کرد به اسم نویسی
دانش آموزانی که علاقه مند به تعلیم مشق نظامی بودند.
مدیر مدرسه، کنسول آمریکا بارها مخالفت خود را با رویه‌ای که هوارد پیش گرفته بود اعلام و آن را از ادامه این نوع فعالیت ها منع می کرد. ویلیام دوتی کنسول آمریکا به او گوشزد می کرد که شما برای معلمی به ایران آمدید و به عنوان یک تبعه آمریکایی حق دخالت در سیاست داخلی ایران را ندارید.
از این رو هوارد باسکرویل مجبور شد هر روز عصر پس از پایان کار مدرسه در محوطه ارک بزرگ تبریز که نزدیک به محل مدرسه بود آموزش نظامی
دانش آموزان و سایر مشروطه‌طلبان را پی گرفته و فنون جنگیدن را به آنها بیاموزد و نام گروه دانش آموزان را « فوج نجات» گذاشت.
بنا به گفته دکتر رضازاده شفق در روز سیزده نوروز فروردین ماه ۱۲۸۸ خورشیدی یک بار نیز کنسول آمریکا در میدان مشق سربازخانه که اکنون محل دانشسرای تبریز است در حضور ستارخان و تعدادی از نمایندگان انجمن ایالتی که تمایلی نیز به شرکت دانش آموزان در جنگ ها را نداشتند با هوارد باسکرویل که با گروهش (فوج نجات) آنجا بود اتمام حجت نموده و بار دیگر با اشاره به تبعه آمریکایی بودنش و اینکه برای معلمی به ایران آمده است او را از مداخله در این نوع فعالیت‌ها بر حذر داشته و گفته بود من وظیفه دارم شما را از عواقب خطرناک راهی که پیش گرفته اید آگاه کنم این معرکه جنگ است و ممکن است کشته شوید.
هوارد نیز شجاعانه پاسخ داده بود جناب کنسول اگر من تبعه آمریکا هستم و بدان افتخار دارم، یک فرد انسان نیز هستم اوضاع این ملت، آرامش را از من ربوده است نمی توانم به آسودگی فجایعی را که به مردم این شهر
می گذرد تماشاگر باشم و هیچ اقدامی نکنم از مرگ نیز نمی ترسم. حتی در جواب همسر کنسول آمریکا در تبریز که از او خواسته بود از صف مشروطه خواهان جدا شود و الا مراتب گزارش می شود و امکان اینکه او را به آمریکا فراخوانند زیاد است. او ضمن تسلیم پاسپورتش و استعفاء از سمت معلمی مدرسه مموریال گفته بود: حالا، تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.
لذا در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۰۹ برابر با ۱۹ فروردین ۱۲۸۸ استعفای باسکرویل از معلمی مدرسه مموریال به واشنگتن- وزارت امور خارجه اعلام می گردد.
محاصره یازده ماهه شهر باعث قحطی در تبریز شده و هر روز تعدادی از کودکان و زنان و سالخوردگان از شدت گرسنگی و سوء تغذیه به صورت دلخراش می مردند، رویت این صحنه ها تاب مقاومت رزمندگان را متزلزل می نمود. مزید بر این روسیه تزاری نیز به بهانه رفع قحطی از اتباع خود زمزمه لشکرکشی به تبریز و شکست به اصطلاح محاصره شهر را مطرح
می کرد بنابراین کمیسیون جنگ در این فکر بود به هر طریقی که شده از جایی رخنه نموده و حلقه محاصره را شکسته و به خارج شهر نفوذ و کریدور امنی را برای حمل آذوقه به شهر مهیا سازند، لذا تصمیم بر این شد که از جبهه
شام غازان اینکار را عملی سازند. و از آنجا که باسکرویل کار را جدی تر گرفته و در فکر آن بود که با گروه خود در باز کردن حلقه محاصره به مجاهدین یاری کند، با اینکه کمیسیون جنگ قبلا تمایلی به استفاده از گروه دانش آموزی نداشت ولی باسکرویل به هر تقدیر بود موافقت کمیسیون و با توجه به اینکه منطقه جزو حوزه استحفاظی ستارخان بود رضایت او را نیز گرفته و گروه خود را مسلح نموده و آنها را به تمرین واداشت تا همراه با مجاهدین در جنگ
شام غازان شرکت و گروه « فوج نجات» پیشاپیش رزمندگان به حرکت درآمده و خط شکن حلقه محاصره باشد. لحظه موعود فرا رسید و یکشنبه شب ۲۹ فروردین ماه ۱۲۸۸ طبق قرار به گروه های رزمنده اطلاع داده شد که قبل از نیمه شب در محل هایی که قبلا تعیین شده حضور به هم رسانند تا با شبیخون عملیات جنگی آغاز شود. بنابراین هوارد باسکرویل با گروهش در نبرد شام غازان شرکت نموده و یورش شجاعانه او به دشمنان آزادی و زخمی شدنش به نوعی کمک بزرگی بود به مجاهدین که در تاریکی شب محل شلیک
گلوله های دشمن را شناسایی و آنجا را آماج گلوله های خود نموده و
تار و مارشان کردند و الا آنها منتظر بودند آزادیخواهان که جلوتر آمدند تعداد خیلی بیشتری از اینها را به گلوله ببندند، به هر حال در صبحگاه روز دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ مطابق با ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ میلادی او در اوایل ۲۵ سالگی
بر اثر تیری که به سینه اش اصابت کرده بود به شهادت رسید.
فردای روز شهادت مراسم مذهبی همچنین وداع با هوارد باسکرویل در کلیسای آمریکایی (کلیسای انجیلی فعلی در خیابان والمان) با حضور شاگردان، اولیا، معلمین و مسئولین مدرسه مموریال و سایر آمریکائیان مقیم تبریز، مجاهدین، سرداران و اعضای انجمن ایالتی آذربایجان و هزاران نفر از مردم تبریز با شکوه و تجلیل فراوان برگزار شد که به علت کثرت
شرکت کننده در مراسم محوطه بیرونی کلیسا و اطراف آن مملو از جمعیت بود، آنگاه جنازه او در میان ازدحام مردم با اندوه و تاسف فراوان در مسیر تقریبا طولانی کلیسا تا گورستان با تشییع بی نظیر که همواره تابوت از سوی دوستدارانش
گل باران می شد به گورستان آمریکائیان (گورستان آشوریان فعلی) رسیده و ضمن سخنرانی‌های کوتاه ولی مهیج ، از او که به خاطر آزادی همنوعانش جان خود را فدا نمود قدردانی به عمل آمده و با احترام به خاک سپرده شد و بلافاصله انبوه
دسته های گل روی قبر را پوشاند. بعضی از نمایندگی‌های خارجی مستقر در تبریز در گزارشات خود این مراسم را با این ابعاد در تبریز برای یک نفر خارجی بی سابقه توصیف نمودند.
مردم در حال ترک گورستان بودند که خبر عبور قشون روس از مرز جلفا (که به سرعت به سمت تبریز می آمد) در آنجا پیچید.
چند روز بعد تفنگ رزمی باسکرویل را پیدا کرده و نام و تاریخ شهادتش در راه آزادی را روی آن حک نموده و در پرچم ایران پیچیده و بانضمام عکسی از افراد فوج نجات، به رسم یادبود برای خانواده او به آمریکا فرستادند و سپس خیرین مشروطه خواه طی نشستی ترتیب بافت قالیچه ای را که نام و تصویر هوارد باسکرویل در آن نقش بسته باشد را فراهم آوردند و زنان هنرمند تبریزی در سال های ۱۲۸۸ تا ۱۲۸۹ خورشیدی با همکاری یکدیگر این کار را به سرانجام رسانده و مقرر شد طی لوحی بعنوان قدردانی به پدر و مادر داغدار او ارسال شود که متاسفانه هرگز به دست آنان نرسید. و دکتر رضازاده شفق آن قالیچه را در حوالی سال ۱۳۱۴ خورشیدی در تهران اتاق پذیرایی مرحوم سلیمان میرزا مشاهده نموده و میزبان تاخیر در ارسال را معلوم نبودن آدرس گیرنده اعلام داشت که نمی تواند افکار عمومی را قانع کند که در طول مدت ۲۵ سال آدرس بدست نیامده باشد.
در سال ۱۳۳۸ خورشیدی بنا به پیشنهاد تعدادی از شاگردان و همرزمان باسکرویل و همت شادروان علی دهقان مدیر کل اداره کل فرهنگ مراسم بزرگداشت پنجاهمین سال شهادت هوارد باسکرویل با حضور تعدادی از بازماندگان دوران قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت و سفیرکبیر وقت آمریکا در تهران و کنسول تبریز و سایر مدعوین در محل مدرسه مموریال و همچنین در کنار آرامگاه او برگزار و یاد و خاطره او گرامی داشته شد.
کلام آخر: هوارد باسکرویل، جوان ناکام آمریکایی یک انساندوست واقعی بود، درد و رنج همنوعان اطراف خود را بدون دخالت دادن ملیت، نژاد، دین و مذهب به خوبی حس کرده و خود را نسبت به مسائل پیرامون خود بیگانه نیافت بطوریکه صادقانه
می گفت: تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست. لذا دنیای مادی را کنار زده و به کمک آزادیخواهان شتافت. این مهم نیست که چقدر توانست به آنها خدمت کند و اجل فرصت بیشتر از آن را برایش نداد. مهم، نیت و نفس عمل و شجاعانه واقعیت‌های زمانه خود را گفتن و ذهن شاگردان و سایر مخاطبان را آگاه کردن و به کاوش و چالش کشیدن آنهاست.
باید این را نیز متوجه باشیم او که در آن مقطع زمانی در آمریکا
فارغ التحصیل دانشگاه پرینستون بوده همچنین در آن سفر طولانی که شاید ماه ها طول کشیده باشد در کشتی، قطار، کالسکه و اتومبیل در اقیانوس ها و در خشکی با بسیاری از افراد مثل خود و داناتر از خود همسفر و هم صحبت شده و اگر از طریق اروپا آمده باشد در خیلی از کشورهای اروپایی نیز که مسیر ترقی را می پیمودند هر چند کوتاه ولی به هر حال توقف داشته و بطور کل با افکار و اندیشه های آنها آشنایی پیدا کرده بود لذا آدم چشم گوش و بسته و خامی نبود.
چنانچه امثال سید حسن شریف‌زاده که معمم نیز بود و کربلایی علی مسیو و سایر رهبران فکری آدم های عوام و مرام آنها ارتجاعی بود و افکار و اندیشه و فعالیت های آنها نوید این را نمی داد که ملت را به شاهراه آزادی و ترقی سوق می دهند. مسلما این آمریکایی جوان تحت تاثیر آنها قرار نگرفته و در صف مشروطه خواهان وارد نشده و دوشادوش آنها به مبارزه نمی پرداخت.
لذا پیوستن او به آزادیخواهان به نوعی گویای مترقی و صحیح بودن راه و رهبری با کفایت آنها می باشد.
گذشت بیش از یک قرن بخوبی نشان داده که یاد و خاطره او همواره در ایران – تبریز به عنوان یک انسان آزاده و وارسته زنده و گرامی بوده و آرامگاه او نیز مورد احترام است.

همچنین ببینید

حکومت مخوف حزب بعث عراق از کودتا تا سقوط (۳)

       قسمت سوم                      …